خواندنی ها
خواندنيها
»»»» ليست خواندنی ها ««««
تربيت سالم در خانه قسمت پنجم 1396/08/21

دكتر جان پلات " براي نشان دادن تفاوت هاي خيلي زياد بين اين سه رويكرد، داستان صبحانه خوردن جاني سه ساله را در سه خانواده تعريف مي كند. دريك خانواده ي سخت گير كه مادر خودش مي داند چه چيزي از همه بهتراست، جاني درمورد صبحانه حق انتخابي ندارد. مادران كنترل كننده در سراسر جهان مي دانند كه دريك روز سرد باراني، جاني به نوعي حريره ي ذرت داغ نياز دارد تا روز را به سلامتي به پايان برساند. اما جاني عقيده ي ديگري دارد. او به حريره نگاه مي كند و مي گويد :« اَه ! من اين صبحانه ي بدمزه را نمي خواهم!» صد سال پيش مادر سخت گير و كنترل كننده بودن، بسيار آسان تر بود. فقط كافي بود مادر بگويد :« بخورش!» تا جاني اطاعت كند. امروزه اين كار بسيار مشكل تر است؛ بنابراين مادر در تلاش براي به دست آوردن اطاعت كودك به سراغ چهار مرحله ذيل مي رود:

مرحله اول: مادر سعي مي كند جاني را قانع كند كه چرا به حريره ي ذرت داغ نياز دارد تا روز را به سلامتي به پايان برساند. يادتان هست مادرتان درباره ي اين كه حريره ي ذرت داغ در بدن شما چه كار مي كند چه مي گفت؟ «حريره به دنده هايت مي چسبد!» آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه وقتي به يك بچه ي سه ساله گفته مي شود حريره ي داغ به دنده هايت مي چسبد، او چه فكري مي كند؟ مطمئناً زياد تحت تأثير قرارنخواهد گرفت.

مرحله دوم: مادر سعي مي كند حريره را خوشمزه تر كند. او انواع مخلوط ها را امتحان مي كند (مثل كارامل، دارچين، كشمش، عسل، شيره ي افرا و حتي تكه هاي شكلات). جاني كمي از حريره مي چشد و دوباره مي گويد:« اَه! من ازاين غذا بدم مي آيد!»

مرحله سوم: مادر سعي مي كند به او درس شكرگزاربودن بدهد:«جاني به بچه هاي آفريقايي فكركن كه همه شان ازگرسنگي درحال مرگند.»  جاني هنوز تحت تأثيرقرار نگرفته است و پاسخ مي دهد،

«خب، اين را براي آن ها بفرست.»

مرحله چهارم: اكنون مادر حسابي از كوره دررفته است و احساس مي كند تنها راه باقي مانده اين است كه به او درسي براي نافرماني اش بدهد. اورا كتك مفصلي مي زند و مي گويد كه بايد گرسنه بماند.

حدود سي دقيقه قبل از اين كه احساس گناه برمادرغلبه كند، حس خوبي درباره ي شيوه ي برخوردش با قضيه دارد، ولي بعداز سي دقيقه عذاب وجدان به سراغش مي آيد: مردم چه فكري مي كنند وقتي بفهمند نتوانستم كودكم را مجبور به خوردن كنم؟ اگر پسرم واقعاً از گرسنگي رنج بكشد چه مي شود؟

جاني آن قدر بيرون بازي مي كند تا احساس گناه را كاملاً در مادرش به وجود آورد. بعد داخل مي شود و نق مي زند كه: «مامان، خيلي گشنمه!»

حالا مادر شروع مي كند به ايراد بي فايده ترين سخنراني دنيا، يعني سخنراني «من كه بهت گفته بودم» مادر حواسش نيست كه درتمام مدت، كودك در عالم هپروت به سر مي برد و منتظر است تا پس از اتمام سخنراني، زندگي عادي اش را دوباره از سربگيرد.

مادر درباره ي سخنراني اش حس خوبي دارد. اواكنون وظيفه اش را براي اين كه به فرزندش بفهماندتا چه حد حق با او بوده انجام داده است. سپس به پسرش بيسكوئيت ترد مي دهد ( آخرپسرش بيسكوئيت ترد خيلي دوست دارد) و دوباره اورا براي بازي بيرون ميفرستد. خودش هم براي جبران كمبود ويتامين ناشي ازنخوردن صبحانه ي خوب، به آشپزخانه مي رود و شروع به تهيه ي سوپ سبزيجات مي كند.

صحنه ي بعدي در يك خانه ي سهل گير رخ مي دهد. جايي كه مادر، يك هرج و مرج طلب آينده را تربيت مي كند. وقتي جاني وارد آشپزخانه مي شود، مادر مي گويد: « عزيزم براي صبحانه  چي ميل داري؟»

اين كودك چون سه سال سابقه ي تربيت را پشت سرگذاشته است، يك «عزيز كرده » ي واقعي است وبه شيوه ي هميشگي اش شروع به سر كار گذاشتن مادرش مي كند. پسراول يك تخم مرغ عسلي سفارش مي دهد. او مادرش را مجبور مي كند نُه تخم مرغ بپزد تا بالاخره آن طور كه دلش مي خواهد عسلي شود.سپس يادش مي افتد كه تخم مرغ عسلي نمي خواسته است، بلكه املت ميل دارد. سه تخم مرغ براي مادرش باقي مانده است، بنابراين فوري دست به كار درست كردن املت مي شود. تا املت درست شود، پسركمي تلويزيون تماشا مي كند و در خلال آگهي ها مي بيند وقتي ورزشكاران براي صبحانه شيرين گندمك بخورند، مي توانند كارهاي فوق العاده اي انجام دهند. او مي گويد،« من شيرين گندمك مي خواهم، مامان!»

اين داستان ها مبالغه آميز نيستند، نمونه هايي از واقعيت اند. مادري مي گفت بچه اش به جز چيپس سيب زميني هيچ نمي خورد. از او پرسيدند بچه ات چيپس از كجا مي آورد؟ با فرياد جواب داد، « خوب، من برايش مي خرم، آخر هيچ چيز ديگري نمي خورد!» بسياري از بچه ها طوري پرورش داده مي شوند كه به ديكتاتورتبديل شوند. ديكتاتورهايي كه فكر مي كنند تنها زماني اهميت دارند كه بتوانند ديگران را به بازي بگيرند تا خواسته هاي شان را برآورده سازند.

اكنون به خانه اي مي رويم كه چندوقتي است تصميم گرفته اند از شيوه هاي تربيت سالم استفاده كنند. پيش از صبحانه دو تفاوت مهم ديده مي شود.اول اينكه جاني لباسش را پوشيده و قبل از اين كه براي صبحانه بيايد تختش را مرتب كرده است.( بعداً شما خواهيد آموخت چگونه به اين مهم دست بيابيد.)

تفاوت دوم اين است كه اين آقاپسر كارهايي مثل چيدن ميز، آماده كردن نان تست، يا مخلوط كردن تخم مرغ ها را طبق برنامه اي از پيش تعيين شده ي خانواده انجام خواهد داد.(بله، كودكان سه ساله مي توانند تخم مرغ هارا مخلوط كنند.)

طبق برنامه ي غذايي، امروز صبح روز غلات است. مادر به پسرش چند انتخاب محدود مي دهد.« پسرم شيروذرت با طعم موز دوست داري يا شكلات؟»

اين پسر نيز آگهي هاي تلويزيوني را درباره ي آن چه يك ورزشكار بزرگ مي خورد، تماشا كرده است، بنابراين طعم موزرا انتخاب مي كند. بعداز يك لقمه، نظرش را عوض مي كند و مي گويد:« من از موزي بدم مي آيد، شكلاتي مي خواهم!»

مادر مي گويد: «خوب، ما كه ديگر نمي توانيم ذرت هاي موزي را دوباره برشته كنيم. برو بيرون و بازي كن. وقت ناهار مي بينمت.»

توجه كنيد مادر تمام مراحلي را كه مادر كنترل كننده دنبال كرد، كنار گذاشت، او سعي نكرد پسرش را قانع كند، يا به او درباره ي كودكان گرسنه چيزي بگويد يا مزه ي غذارا بهتر كند. او حتي مجبورنشد پسرش را كتك بزند. فقط اجازه داد فرزندش پيامد انتخاب خودش را تجربه كند.

چون اين كارمادر جديد است، جاني سعي مي كند تا احساس گناه را در مادرش زنده كند. دوساعت بعد وقتي او به مادرش مي گويد بسيار گرسنه است، مادر محترمانه جواب مي دهد «مطمئنم همين طور است.» مادر از سخنراني بي فايده ي « من كه به تو گفته بودم....» خودداري مي كند و درعوض به پسرش اطمينان مي دهد كه « من مطمئنم مي تواني تا ناهار دوام بياري.»

خوب بود اگر داستان همين جا با درك و همكاري كودك به پايان مي رسيد، اما چنين چيزي به اين سرعت اتفاق نمي افتد. كودك به اين شيوه ي رفتار مادرش عادت ندارد. او ناكام شده زيرا كه آنچه را انتظار داشته ، به دست نياورده است در نتيجه شروع به كج خلقي مي كند. دراين شرايط طبيعي است كه اوليا فكر كنند اين بند و بساط تربيت سالم هيچ فايده اي ندارد. مادر اين كودك از مطلبي كه در زير مي آيد آگاهي داشت. مطلبي كه توضيح مي دهد اغلب وقتي ما ديدگاه مان را تغيير مي دهيم، چه اتفاقي مي افتد.

بچه ها عادت دارند پاسخ هاي مشخصي از والدين شان بگيرند. وقتي ما پاسخ هايمان را تغيير مي دهيم، آن ها احتمالاً در رفتارشان زياده روي مي كنند( بدتر مي شوند)  تاما را وادار كنند به گونه اي كه قرار بوده است، پاسخ دهيم. اين پديده را، اثر«مشت بر تلفن عمومي» مي ناميم. و قتي داخل تلفن عمومي سكه مي اندازيم و صداي بوق آزاد را نمي شنويم، مشت و ضربه مي زنيم تا سعي كنيم دستگاه را به كاري كه قرار بوده انجام دهد، واداريم.

اشكال شيوه هاي « سخت گيرانه» اين است كه بعد از تنبيه، رفتار بد بي درنگ متوقف مي شود، ولي به زودي دوباره شروع مي شود و اين مسئله، بارها و بارها ادامه مي يابد.

گرچه وقتي براي بار اول از شيوه هاي تربيت سالم استفاده مي شود، ممكن است بدرفتاري بيش تر شود، اما توجه داشته باشيد بعداز به كار بردن اين شيوه ها، مدت بيش تري طول مي كشد تا بچه دوباره بدرفتاري كند، ضمن آن كه از شدت بدرفتاري اوهم كاسته مي شود. وقتي بچه اي مي بيند شگردهاي بازي دادنش مثل گذشته موثر نيستند- فقط براي اين كه مطمئن شود- احتمالاً دوباره آن هارا امتحان خواهد كرد. وقتي پيوسته از تربيت سالم استفاده شود، از شدت بدرفتاري به ميزان قابل توجهي كاسته مي شود ودر نتيجه فاصله هاي زماني بين بدرفتاري ها هم طولاني تر خواهد شد.

وقتي از قاطعيت همراه با متانت و احترام استفاده كنيم، بچه ها زود مي فهمند بد رفتاري شان نتايجي را كه انتظار دارند، به دنبال ندارد وبرانگيخته مي شوند تا رفتارشان را تغيير دهند، بدون اين كه به عزت نفس شان خدشه اي وارد گردد. وقتي اين قضيه را تشخيص دهيم، تحمل كردن دوره اي كه رفتار بدتر مي شود آسان تر است. اين دوره هرچه بد باشد، به بدي مشاجره هاي مداوم و جنگ هاي قدرتي نيست كه در شيوه ي تربيتي  كنترل گرا اتفاق مي افتد.

 

منبع: كتاب تربيت سالم در خانه

 

نوشته ي جين نلسن

ترجمه دكتر فرشچي ـ ريحانه ايزدي

تعداد مشاهده:  336
 
 
  
نظرهای شما
نام:    
پست الكترونيك:     
وب سايت:    
نظر:    
پست الكترونيك من نمايان باشد  
 
  
 
   
  كليه حقوق اين وب سايت محفوظ و متعلق به خانه کودک آفرینش مي باشد.
طراحی و اجرا توسط شرکت مهندسی آتیه پرداز